روسری حریر توی کاسه گل سرخی

نامه دوم
« سلام، سلام، صد تا سلام
زیادی سلام می کنم چون آقاجون می‌گه سلام سلامتی میاره و یکی از اسم‌های خداست.
حتما الان که حسابی سلام کردم، حال شما هم حسابی خوب شده.
من زهرا هستم؛ ۸ ساله. می‌رم کلاس دوم.
الان که به ماه رمضان نزدیک می‌شیم، دوست دارم براتون از خاطرات ماه رمضان سال پیش بنویسم.
خیلی خوب بود. همه‌اش خوب بود. ما یا افطار مهمانی بودیم یا مهمان داشتیم. هیچ موقع سال اونقدر مهمان‌بازی نمی‌کردیم.
آدم‌ها هم مهربان‌تر شده بودند. کمتر دعوا می‌کردند. دروغ نمی‌گفتند. به هم کمک می‌کردند.
بعضی وقت‌ها هم یکهو نزدیک افطار زنگ خانه‌مان را می‌زدند. در را که باز می‌کردیم یکی از همسایه‌ها لبخند بر لب با یک ظرف آش یا حلوا پشت در بود.
البته یک شب هم من به مامان کمک کردم شله زرد درست کردیم... درست شب تولد امام حسن(ع) بود. یادم مانده چون با شابلونی که رویش نام امام حسن(ع) بود، با دارچین روی ظرف‌ها را تزیین کردیم. بعد با بابا رفتیم شله زردها را در آپارتمان پخش کردیم.

 

554_kids.jpg
خیلی خوب بود؛ مامان برای همسایه‌ها توی کاسه‌های کوچک چینی گل سرخی، شله زرد ریخته بود. بعضی همسایه‌ها همان موقع ظرف را می‌دادند و بعضی بعدا ظرف را می‌آوردند. هیجانش اینجا بود که هیچ‌کس ظرف‌ها را خالی برنگرداند. یکی نبات گذاشته بود، یکی شکلات و یکی هم نقل بیدمشکی که من عاشقش هستم.
و از همه بهتر یک روسری حریر خوشگل بود همراه یک کارت تبریک! برای شما هم جالب است، نه؟
از طرف همسایه بالایی سمت چپی‌مان بود؛ خاله نرگس. کارت را که باز کردم تویش نوشته بود:
"برای زهرای عزیزم
به خاطر اولین روزه کله گنجشکی که گرفتی/ خاله نرگس."
آخه من اون روز برای سحر که بیدار شدم خیلی اصرار داشتم روزه بگیرم. مامان گفت چون هنوز به من روزه واجب نشده و روزها طولانیه و ممکنه ضعف کنم، بهتره به عنوان تمرین، روزه کله‌گنجشکی بگیرم و خودم را برای یکی دو سال دیگه که به سن تکلیف می‌رسم آماده کنم.  
روزه کله‌گنجشکی این جوریه که ما هم انگار مثل آدم بزرگ‌ها روزه‌ایم و فقط موقع ظهر ناهار می‌خوریم اما دیگه از سحر تا ظهر و از ظهر تا افطار چیزی نمی‌خوریم. البته همون‌طور که گفتم یک جور تمرینه روزه‌داری است.
و این طوری شد که من پارسال که ۷ساله بودم، چند روز تمرینی روزه کله‌گنجشکی گرفتم. هم روزه گرفتم و هم کلی هدیه؛ از مامان و بابا و عزیز و آقاجون گرفته تا خاله نرگس که انگاری فرشته‌ها بهش خبر داده بودند.»
 

پرینت گرفته شده از :
http://www.islamiclife.ir/cat/kids/1395/03/000475.php